توازیفرهنگ مترادف و متضاد۱. محاذات ۲. برابر شدن، همسود شدن ۳. مقابل گردیدن، مقابل هم بودن، محاذی هم بودن
زوایة توازیangle of parallelismواژههای مصوب فرهنگستاندر صفحة هذلولوی، زاویة حادة یک مثلث قائمالزوایه که دو ضلع مجانبی دارد
تاْزیْدَگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی حمله کردن ، هجوم بردن ، هَجْمه ، حرکت با سرعت با اسب و الاغ
پیروسلغتنامه دهخداپیروس . [ ی ِ ] (اِخ ) نام کوهی در خطه ٔ قدیم پیریا از مقدونیه که در توازی ساحل غربی خلیج سلانیک واقع شده و بزعم افسانه پردازان یونانی مکان پریان موسه ، از اربا
باد کارلغتنامه دهخداباد کار. [ دِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) ردیف کار. در اصطلاح بنایان ، خط مستقیم افقی کنار بنائی . توازی . موازات . یکباد. همباد. هم طراز. برابر. برابر یکدیگر. ر
تعادلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ، موازنه، تراز، تساوی وضع موجود، همزیستی مسالمتآمیز تقارن، توازی متانت، سازگاری تعادل در دریا، تعادل کِشتی، بالاست تعادل قوا، تعادل طبیعی تراز تجار
مقایسهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود یسه، تطبیق، مطابقه، مقابله، قیاس، برابری، تشابه، توازی صورت مغایرت مطابقت، انطباق، رابطه، نسبیت
اذناب الدماغلغتنامه دهخدااذناب الدماغ . [ اَبُدْ دِ ] (ع اِ مرکب ) دنبالهای مغز. دو ستون سفید بزرگ از دو زاویه ٔ قدامی حدبه ٔ حلقوی خارج میشود که اول استوانی و بهم نزدیک و بعد مسطح و از