توازنفرهنگ انتشارات معین(تَ زُ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) هم وزن شدن ، هم سنگ گردیدن . 2 - (اِمص .) هم - وزنی ، هم سنگی . ج . توازنات .
توازنbalance 2واژههای مصوب فرهنگستاندرجۀ تطبیق الکتریکی میان دو طرف هر زوجسیم بافه یا میان مدار دوسیمه و شبکۀ تطبیقدهی در مجموعۀ پایاندهی چهارسیمه
توازن آبدوستی- چربیدوستیhydrophile lipophile balanceواژههای مصوب فرهنگستانتمایل نسبی همزمان یک نامیزهگر (emulsifier) به دو فاز یک سامانۀ نامیزه
balancesدیکشنری انگلیسی به فارسیتوازن، تعادل، ترازو، تراز، موازنه، میزان، تتمه حساب، متعادل کردن، موازنه کردن، برابر کردن
اتزاندیکشنری عربی به فارسیتوازن , وضع , وقار , ثبات , نگاهداري , اونگ يا وزنه ساعت , وزنه متحرک , بحالت موازنه دراوردن , ثابت واداشتن
توازنبخشیbalancing 1واژههای مصوب فرهنگستاناقدام یک دولت موردتهدید برای ائتلاف با دیگر دولتهای موردتهدید درجهت ایجاد موازنه در برابر دولت تهدیدکننده و مقابله با آن متـ . توازنبخشی سخت hard balancing