توالغتنامه دهخداتوا. [ ت ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان بازفت است که در بخش اردل شهرستان شهرکرد واقع است و 180 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
توالغتنامه دهخداتوا. [ ت َ ] (از ع ، اِ مص / ص ) بمعنی ضایع و خراب و تلف باشد. (برهان ). بمعنی خراب و ضایع باشد. (فرهنگ جهانگیری ). ضایعشده و خراب شده و منهدم و تلف شده . (ناظم
طوعلغتنامه دهخداطوع . [ طَ ] (ع مص ، اِمص ) فرمان برداری . فرمان برداری کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر) (منتهی الارب ). فرمان بردن . (منتخب اللغات ). فرمان کردن . (دهار). منقاد ش
توأم کردنلغتنامه دهخداتوأم کردن . [ ت َ / تُو ءَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) متصل و یکی کردن . آمیخته کردن . ممزوج و مخلوط کردن چیزی را با چیز دیگر.
تؤامیةلغتنامه دهخداتؤامیة. [ ت ُ آ می ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ) دانه ٔ مروارید، منسوب است به شهر تؤام . (منتهی الارب ). رجوع به الجماهر ص 107 و توأمیة و توآم شود.
توأبانیانلغتنامه دهخداتوأبانیان . [ ت َ ءَ نی یا ] (ع اِ) (از «ؤب » و «ت ٔب ») (به صیغه ٔ تثنیه ) دو سر پستان پیشین ستور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
توأبةلغتنامه دهخداتوأبة. [ ت ُ ءَ ب َ ] (ع اِ) (از «ؤب »)تُؤَبة. (اقرب الموارد). عار و ننگ و فضیحت و رسوائی و هر چیز که از آن شرم داشته می شود. (ناظم الاطباء). خواری و رسوائی
توأم کردنلغتنامه دهخداتوأم کردن . [ ت َ / تُو ءَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) متصل و یکی کردن . آمیخته کردن . ممزوج و مخلوط کردن چیزی را با چیز دیگر.
تؤامیةلغتنامه دهخداتؤامیة. [ ت ُ آ می ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ) دانه ٔ مروارید، منسوب است به شهر تؤام . (منتهی الارب ). رجوع به الجماهر ص 107 و توأمیة و توآم شود.