تهیةلغتنامه دهخداتهیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ، اِمص ) نظم و ترتیب و آمادگی و تدارک . ج ، تهیات . (ناظم الاطباء). نیکو ساختن . آماده کردن . (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
طهیةلغتنامه دهخداطهیة. [ طُ هََ ی ْ ی َ ] (اِخ ) دختر عبدشمس بن سعد از طائفه ٔ تمیم عدنانیه یا جاهلیه است از ابناء عدنانیه که به «بنوطهیة» معروفند و نسبت به وی طهوی بسکون هاء می
طهیةلغتنامه دهخداطهیة. [ طُ هََ ی ْ ی َ ] (اِخ ) ابن ابی زهیر الهندی . رجوع به عقدالفرید ج 1 ص 288 و الاصابه ج 3 ص 8، 297 شود.
طهیةلغتنامه دهخداطهیة. [ طُ هََ ی ْ ی َ ] (اِخ ) قبیله ای است . (منتهی الارب ). و رجوع به عقدالفرید ج 3 ص 298 و ج 6 ص 8 و 66 و 69 شود.
تحیةلغتنامه دهخداتحیة. [ ت َ حی ی َ ] (اِخ ) بنت سلیمان . محدثه است . (منتهی الارب ) (قاموس الاعلام ترکی ).
تهیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آماده، اندوخته، پیشبینی، تامین، تجهیز، تحصیل، تدارک، تدوین، ترتیب، تعبیه، تمهید، تنظیم، تیار، ذخیره، فراهم، مهیا ۲. آمادگی، بسیج ۳. آماده کردن، فراهم کردن، م
تهیهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی وجیستیک، پشتیبانی، اردنانس، تدارک، سورسات، آذوقهرسانی، خدمات، توزیع، پخش، کیترینگ، خدمات تهیۀ غذا بارگیری، آبگیری بارانداز، اسکله، پایانه
تهیهفرهنگ انتشارات معین(تَ هِ یِّ) [ ع . تهیة ] 1 - (مص م .) آماده کردن ، ساختن . 2 - (اِمص .) آمادگی ، بسیج .
تَمْهِيداًفرهنگ واژگان قرآنتهیه کردن (مجازاً در مورد گستردگي مال و جاه و رو به راهي زندگي استعمال ميشود .)