تحمتلغتنامه دهخداتحمت . [ ت َ ح َم ْ م ُ ] (ع مص ) خالص گردیدن رنگ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط).
تهمطلغتنامه دهخداتهمط. [ ت َ هََ م ْ م ُ ] (ع مص ) به ستم ستدن آب را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تهمت زدندیکشنری فارسی به انگلیسیaccuse, befoul, asperse, bespatter, calumniate, libel, tax, slander, traduce, vilify
يَرْمِفرهنگ واژگان قرآنتهمت بزند (رمي به معناي انداختن تير به طرف دشمن ، و يا به طرف شکار است . اصطلاحاً به تهمت زدن هم اطلاق مي شود چون تهمت زننده که بي گناهي را متهم ميکند ، مانند ک
يَرْمُونَفرهنگ واژگان قرآنتهمت می زنند (رمي به معناي انداختن تير به طرف دشمن ، و يا به طرف شکار است . اصطلاحاً به تهمت زدن هم اطلاق مي شود چون تهمت زننده که بي گناهي را متهم ميکند ، مانن