تهذیبفرهنگ مترادف و متضاد۱. اصلاح، پاکی، پاکیزهسازی، پالایش، تربیت، تزکیه، تصفیه، مهذبسازی، پیراستگی ۲. مهذب ساختن
تهذیبفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پاکیزه کردن؛ خالص کردن.۲. اصلاح کردن شعر یا نثر از عیبونقص.۳. پاکیزه کردن اخلاق.
تهذیبلغتنامه دهخداتهذیب . [ ت َ ] (ع مص ) پاکیزه کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (مجمل اللغة). پاکیزه کردن . (منتهی الارب ). پاک کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). پاک
تحزیبلغتنامه دهخداتحزیب . [ ت َ ] (ع مص ) گردآوردن گروهها را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || وِرد کردن قرآن را. (منتهی الارب ) (آنندراج
تهذیب کردنلغتنامه دهخداتهذیب کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیراستن و پاکیزه کردن . || اصلاح کردن عیب ، شعر یا نثر را. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به تهذیب شود.
تهذیب یافتهلغتنامه دهخداتهذیب یافته .[ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) خوش خلق شده و باادب گشته و نیک تربیت یافته . (ناظم الاطباء). رجوع به تهذیب شود.
تذهیبفرهنگ مترادف و متضاد۱. زراندود، طلاپوشی، طلاکاری، مذهب، تمویه، مطلاپوشی ۲. زراندود کردن، طلاکاری کردن
تهذیب کردنلغتنامه دهخداتهذیب کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیراستن و پاکیزه کردن . || اصلاح کردن عیب ، شعر یا نثر را. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به تهذیب شود.
تهذیب یافتهلغتنامه دهخداتهذیب یافته .[ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) خوش خلق شده و باادب گشته و نیک تربیت یافته . (ناظم الاطباء). رجوع به تهذیب شود.
خوب کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی کردن، تهذیب کردن، ارتقادادن خوبی کردن، لطف کردن، حسن نیتداشتن کیفیت را بالا بردن، بهترکردن