تهاونفرهنگ مترادف و متضاد۱. اهمال، سستی، سهلانگاری، غفلت، مسامحه ۲. اهمال کردن، سستی ورزیدن، سهلانگاری کردن، غفلتورزیدن، ۳. خوار شمردن ≠ جدیت
تهاونفرهنگ انتشارات معین(تَ وُ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - کوتاهی کردن ، سهل انگاری کردن . 2 - خوار شمردن .
تهاونفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خوار و سبک شمردن؛ خفیف پنداشتن.۲. آسان گرفتن.۳. سستی و سهلانگاری.
تهاونلغتنامه دهخداتهاون . [ ت َ وُ ] (ع مص ) خوار داشتن . (زوزنی ) (دهار). سبک شمردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خوار و حقیر داشتن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). استحقار. استخ
تهاون کردنلغتنامه دهخداتهاون کردن . [ ت َوُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تحقیر کردن و اهانت نمودن و غفلت کردن . (ناظم الاطباء) : گفتند بدین تهاون که بر ایشان کرد و بی نیازیی که از ایشان نمود ه
تهاون نمودنلغتنامه دهخداتهاون نمودن . [ ت َ وُ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) تهاون کردن : از روی منافست و حسد، تهاون نمود و رک بازگرفتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 69). رجوع ب
تثاؤنلغتنامه دهخداتثاؤن . [ ت َ ءُ ] (ع مص ) تثاون و تتأن . (قطر المحیط). تتاون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تتأن و تثاون شود. || آمدن شکار را از چپ و راست . (از ق
تثاونلغتنامه دهخداتثاون . [ ت َ وُ ] (ع مص ) حیله کردن و فریب نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حیله وخدعه . (قطر المحیط) . تثاؤن . رجوع به تتاون شود.
تهاون کردنلغتنامه دهخداتهاون کردن . [ ت َوُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تحقیر کردن و اهانت نمودن و غفلت کردن . (ناظم الاطباء) : گفتند بدین تهاون که بر ایشان کرد و بی نیازیی که از ایشان نمود ه
تهاون نمودنلغتنامه دهخداتهاون نمودن . [ ت َ وُ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) تهاون کردن : از روی منافست و حسد، تهاون نمود و رک بازگرفتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 69). رجوع ب