تنیدگیلغتنامه دهخداتنیدگی . [ ت َ دَ / دِ ] (حامص ) صفت تنیده . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تنیدن و تنیده شود.
سیمطوقهbead wireواژههای مصوب فرهنگستانهریک از سیمهای فولادی که مغزۀ طوقه را تشکیل میدهند و تنیدگی آنها مانع بلند شدن طوقه از لبۀ رینگ (rim flange) میشود
داغ آبلغتنامه دهخداداغ آب . [ غ ِ ] (ترکیب اضافی ) نشانی که از آب بر کاغذ یا جامه ٔ در آب افتاده پیدا آید. (آنندراج ). اثر تنیدگی آب بر کاغذ : مانند سیل عمر گرامی گذشت و ماندچون د
آرَمش افتراقیdifferential relaxationواژههای مصوب فرهنگستانمهارتی که ازطریق آن فرد فرامیگیرد که چگونه برای انجام کار، فقط از تنش و انرژی ماهیچههای درگیر استفاده کند و ماهیچههای دیگر را رها سازد تا دور از تنیدگی در ام
استرسواژهنامه آزاداین لغت ریشه فارسی ندارد. در علوم خصوصا روانشناسی به شدت از این واژه برای فشار روحی استفاده میشود. در تعریف استرس به معنای فشار روانی است که فرد در مواجهه با یک