تنگریلغتنامه دهخداتنگری . [ ت َ گ َ ] (اِخ ) خدای تعالی و تقدس . (آنندراج ). در زبان ترکی نام حق تعالی است ، از لغات ترکی و برهان و مدار. (غیاث اللغات ). نام خدای تعالی به زبان م
خان تنگریلغتنامه دهخداخان تنگری . [ ت َ ] (اِخ ) نام سلسله جبالی بوده است در ترکستان که شهر معروف کوجا در شمال نهرتاریم در مشرق این جبال بنا شده بود. در نیمه ٔ قرن دوم هجری قمری جماع
بت تنگریلغتنامه دهخدابت تنگری . [ ] (اِخ ) لقب یکی از کهنه ٔ مغول است و مراد و مرشد چنگیزخان : و در این وقت (ابتدای دولت چنگیز) شخصی بیرون آمد هم از جمله ٔ مغولان معتبر، شنیده ام که
نائب تنگریلغتنامه دهخدانائب تنگری . [ ءِ ب ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِمرکب ) یعنی قائم مقام خدا، چه نائب در عربی قائم مقام باشد و تنگری در ترکی خدا را گویند. و آن کنایه است از خلیفه و پ
نایب تنگریلغتنامه دهخدانایب تنگری . [ ی ِ ب ِ ت َ گ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) قائم مقام خدا، چه نایب در عربی قائم مقام و تنگری در ترکی خدا را گویند و آن کنایه است از خلیفه و پادشاه
خان تنگریلغتنامه دهخداخان تنگری . [ ت َ ] (اِخ ) نام سلسله جبالی بوده است در ترکستان که شهر معروف کوجا در شمال نهرتاریم در مشرق این جبال بنا شده بود. در نیمه ٔ قرن دوم هجری قمری جماع
بت تنگریلغتنامه دهخدابت تنگری . [ ] (اِخ ) لقب یکی از کهنه ٔ مغول است و مراد و مرشد چنگیزخان : و در این وقت (ابتدای دولت چنگیز) شخصی بیرون آمد هم از جمله ٔ مغولان معتبر، شنیده ام که
نائب تنگریلغتنامه دهخدانائب تنگری . [ ءِ ب ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِمرکب ) یعنی قائم مقام خدا، چه نائب در عربی قائم مقام باشد و تنگری در ترکی خدا را گویند. و آن کنایه است از خلیفه و پ
نایب تنگریلغتنامه دهخدانایب تنگری . [ ی ِ ب ِ ت َ گ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) قائم مقام خدا، چه نایب در عربی قائم مقام و تنگری در ترکی خدا را گویند و آن کنایه است از خلیفه و پادشاه