تنگرسلغتنامه دهخداتنگرس . [ ت َ گ َ ] (اِ) گونه ای از اَرْجَنَگ ، و تنگرس نامی است که در کرج و دره ٔ زیارت به این درخت دهند و نامهای دیگر آن ، گیزی و شال چس است . (یادداشت بخط مر
تنگدست، تنگدستفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیبضاعت، بیچیز، تنگعیش، تهیدست، فقیر، محتاج، مسکین ۲. پریشانحال، مضطر ≠ غنی، منعم، گشادهدست
گیزیلغتنامه دهخداگیزی . (اِ) در گیلان نام تنگرس باشد و آن درختچه ای است که برگهای آن برای دام زهراست . میوه ٔ آن در پزشکی به عنوان مسهل به کار میرودو اگر آن را با آهک بیامیزند ر
قره میخلغتنامه دهخداقره میخ . [ ق َ رَ ] (اِ مرکب ) گونه ای است از درخت تنگرس که در جنگلهای شمال ایران میروید و در رامیان به نام قره میخ خوانده میشود. تنگرس درختچه ای است که برگهای
سیاه اربهلغتنامه دهخداسیاه اربه . [ اِ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) نوعی از درخت تنگرس که در دیناچال ، نور، کتول ، درفک و رامسر دیده میشود. آنرا در رامسر سیاه اربه میخوانند. (جنگل شناسی ج
ارجنکلغتنامه دهخداارجنک . [ اَ ج َ ن َ ] (اِ) نامی است که در ناحیه ٔ رازکان به «رامنوس پالازی » دهند و آنرا گونه هاست چون اشنگور و تنگرَس ، و سیاه توسه ، و سیاه اربه و کنار و سیا
قره زلهلغتنامه دهخداقره زله .[ ق َ رَ زَ ل َ / ل ِ ] (از ترکی ، اِ مرکب ) قره میخ . گونه ای است از درخت تنگرس که در هرزویل آن را قره زله خوانند. (جنگل شناسی ج 1 ص 261). رجوع به قره