تنگدستیدیکشنری فارسی به انگلیسیembarrassment, hardship, indigence, insolvency, necessity, need, neediness, penury, squeeze, want
تنگدستیلغتنامه دهخداتنگدستی . [ ت َ دَ ] (حامص مرکب ) بی چیزی . (از برهان در ذیل تنگدست ). بی چیزی و تهیدستی . (فرهنگ فارسی معین ). فقر و مسکنت و درویشی . (ناظم الاطباء). فقیری . (
تنگدستیلغتنامه دهخداتنگدستی . [ ت َ دَ ] (حامص مرکب ) بی چیزی . (از برهان در ذیل تنگدست ). بی چیزی و تهیدستی . (فرهنگ فارسی معین ). فقر و مسکنت و درویشی . (ناظم الاطباء). فقیری . (
فراخ دیدهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= فراخآستین: ◻︎ تنگدستی فراخدیده چو شمع / خویشتن سوخته برابر جمع (نظامی۴: ۷۲۸).