تنکیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (ادبی) نکره ساختن اسم.۲. [قدیمی] مجهول و ناشناس کردن؛ به حالت مجهول و ناشناس در آوردن.
تنکیرلغتنامه دهخداتنکیر. [ ت َ ] (ع مص ) از حال بگردانیدن . (زوزنی ). دیگرگون کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).از حال نیک گردانیدن بسوی حال بد. (آنندراج ).
تنکیرهلغتنامه دهخداتنکیره . [ ت َ رَ / رِ ] (اِ) دیگ و دیگ مسین . (ناظم الاطباء). رجوع به تنکره شود.
تنوین تنکیرلغتنامه دهخداتنوین تنکیر. [ ت َن ْ، ن ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) تنوینی است که به آخر بعض کلمات مبنی درآید تا میان حالت معرفه و نکره بودن آنها را معلوم دارد، چنانکه در
تَنیرَه اَسّیُووگویش بختیاریتنوره آسیاب آبى، مخزن عمیقى که همواره پر آب است و چرخ پرّه، سنگ آسیاب را به حرکت درمىآورد.
تنکیرهلغتنامه دهخداتنکیره . [ ت َ رَ / رِ ] (اِ) دیگ و دیگ مسین . (ناظم الاطباء). رجوع به تنکره شود.
تنوین تنکیرلغتنامه دهخداتنوین تنکیر. [ ت َن ْ، ن ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) تنوینی است که به آخر بعض کلمات مبنی درآید تا میان حالت معرفه و نکره بودن آنها را معلوم دارد، چنانکه در
اریقاق ابکجیلغتنامه دهخدااریقاق ابکجی . [ ] (اِخ ) بنت تنکیر کورکان مادر اجای . رجوع بحبیب السیر جزو 1 از ج 3 ص 35 شود.
منکرلغتنامه دهخدامنکر. [ م ُ ن َک ْ ک َ ] (ع ص ) خلاف معروف . (المنجد) (مهذب الأسماء). غیرمعین و غیرمحقق . (ناظم الاطباء). رجوع به تنکیر شود.
حرف نکرهلغتنامه دهخداحرف نکره . [ ح َ ف ِ ن َ ک ِ / ک َ رَ / رِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اداة تنکیر. شمس قیس گوید: و آن یائی است ملینه که در اواخر اسماء نکره باشد، چنانکه اسبی خری