تنویرلغتنامه دهخداتنویر. [ ت َن ْ ] (از ع ، مص ) استعمال نوره جهت ستردن مویها. (ناظم الاطباء). نوره کشیدن . واجبی کشیدن . || (اِ) نوره . واجبی . (فرهنگ فارسی معین ).
تنویرلغتنامه دهخداتنویر. [ ت َن ْ ] (ع مص ) روشن کردن و روشن شدن .(تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). روشن کردن . (دهار) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). روشن گردیدن و روشن کردن (لازم و متع
تنویرفرهنگ مترادف و متضاد۱. روشنسازی، روشنگری ۲. روشن کردن، روشن ساختن ۳. نورهکشی ۴. نوره، واجبی ۵. نوره کشیدن، واجبی کردن
تنویر کشیدنلغتنامه دهخداتنویر کشیدن . [ ت َن ْ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) نوره کشیدن . (ناظم الاطباء).
تاویرالغتنامه دهخداتاویرا. (اِخ ) شهری است به پرتقال که چندان با اقیانوس اطلس فاصله ندارد. ماهی «تون » در آنجا صید شود و 11000 تن سکنه دارد. میوه و شراب سفید آن معروف است .
تنویر کشیدنلغتنامه دهخداتنویر کشیدن . [ ت َن ْ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) نوره کشیدن . (ناظم الاطباء).
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) المحلی . او راست :تنویر المشرق شرح تهذیب المنطق و هو شرح لکتاب المنطق من کتاب التهذیب المنسوب للسعد التفتازانی . طبع مطبعة السعادة بسال
بالیلغتنامه دهخدابالی . (اِخ ) محمد سعید بالی دمشقی . او راست : «تنویرالبصائر بسیرة الشیخ طاهر» این کتاب در سیرت شیخ طاهر جزایری است و در سال 1339 هَ .ق . در دمشق بچاپ رسیده است
بیرقدملغتنامه دهخدابیرقدم . [ ] (اِخ ) (المولی ) عبدالحلیم بن شیخ بیرقدم بن نصوج بن موسی بن مصطفی عبدالکریم بن حمزه . از علماء قرن یازدهم هجری . او راست : کشف رموز. غررالاحکام و ت