تنومةلغتنامه دهخداتنومة. [ ت َن ْ نو م َ ] (ع اِ) یکی تنوم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). واحد تنوم . یک درخت تنوم . (ناظم الاطباء). رجوع به تَنّوم شود.
تنوره ٔ آسیالغتنامه دهخداتنوره ٔ آسیا. [ ت َ رَ / رِ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) برج بلندی که از آهک و سنگ سازند و سرش دراز باشد و مشرف بر آب بود و در ته آن منفذی بود و آب در آن جمع
تنوره ٔ تنلغتنامه دهخداتنوره ٔ تن . [ ت َ رَ / رِ ی ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) تمام بدن جز دو پای و دو دست و گردن و سر. مجموع گشادگی که امعاء و معده و کبد و سپرز و مراره و قلب و
تنورهفرهنگ مترادف و متضاد۱. دودکش ۲. لولهسماور، آتشدان ۳. جنگ جامه، جوشن ۴. معبرریزش آب بر پرههای آسیا، آبراه ۵. جوش، جامه جنگ
تنومندفرهنگ مترادف و متضاد۱. پرزور، توانا، پرقوت، قدرتمند، زورمند، قوی ≠ کمزور، ناتوان ۲. بزرگ، بزرگجثه، تناور، جسیم، چاق، ستبر، عظیمالجثه، فربه، قویهیکل، کلان ≠ لاغر، نزار
تنوملغتنامه دهخداتنوم . [ ت َن ْ نو ] (ع اِ) روزگردک . خوردن ثمر آن با سپندان و آب ، کشنده ٔ اقسام کرمهاست و ضماد برگ آن با سرکه ، ثآلیل را قلع کند. (منتهی الارب ). روزگردک که د
تنوره ٔ آسیالغتنامه دهخداتنوره ٔ آسیا. [ ت َ رَ / رِ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) برج بلندی که از آهک و سنگ سازند و سرش دراز باشد و مشرف بر آب بود و در ته آن منفذی بود و آب در آن جمع
تنوره ٔ تنلغتنامه دهخداتنوره ٔ تن . [ ت َ رَ / رِ ی ِ ت َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) تمام بدن جز دو پای و دو دست و گردن و سر. مجموع گشادگی که امعاء و معده و کبد و سپرز و مراره و قلب و
تَنیرَه اَسّیُووگویش بختیاریتنوره آسیاب آبى، مخزن عمیقى که همواره پر آب است و چرخ پرّه، سنگ آسیاب را به حرکت درمىآورد.