تنوملغتنامه دهخداتنوم . [ ت َ ن َوْ وُ ] (ع مص ) خواب دیدن یا جماع نمودن در خواب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). احتلام . (اقرب الموارد). || چریدن گیاه تَنّوم را. (ن
تنوملغتنامه دهخداتنوم . [ ت َن ْ نو ] (ع اِ) روزگردک . خوردن ثمر آن با سپندان و آب ، کشنده ٔ اقسام کرمهاست و ضماد برگ آن با سرکه ، ثآلیل را قلع کند. (منتهی الارب ). روزگردک که د
تنوملغتنامه دهخداتنوم . [ ت ُ ن َ وِ ] (ع اِ) آفتاب گردان . آفتاب گردک . آفتاب پرست . طرنشولی . صامریوما. ایلیوطرفیون . طوماغا. شجرةالیمام . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). صامریوم
تنومندفرهنگ مترادف و متضاد۱. پرزور، توانا، پرقوت، قدرتمند، زورمند، قوی ≠ کمزور، ناتوان ۲. بزرگ، بزرگجثه، تناور، جسیم، چاق، ستبر، عظیمالجثه، فربه، قویهیکل، کلان ≠ لاغر، نزار
تنومندیفرهنگ مترادف و متضاد۱. پرزوری، توانایی، زورمندی، قدرتمندی ≠ ناتوانی، کمزوری ۲. جسامت، چاقی، فربهی، قوت، نیرومندی ≠ لاغری
تنومنددیکشنری فارسی به انگلیسیburly, corpulent, full-bodied, gargantuan, huge, husky, immense, jumbo, portly, robust, sizable, sizeable, square, stalwart, voluminous
تنومةلغتنامه دهخداتنومة. [ ت َن ْ نو م َ ] (ع اِ) یکی تنوم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). واحد تنوم . یک درخت تنوم . (ناظم الاطباء). رجوع به تَنّوم شود.