تنودنلغتنامه دهخداتنودن . [ ت َ دَ ] (مص ) بمعنی تنیدن و کشیدن باشد. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ جهانگیری ). تنیدن و کشیدن و پیچیدن . (ناظم الاطباء) : ا
تنومندفرهنگ مترادف و متضاد۱. پرزور، توانا، پرقوت، قدرتمند، زورمند، قوی ≠ کمزور، ناتوان ۲. بزرگ، بزرگجثه، تناور، جسیم، چاق، ستبر، عظیمالجثه، فربه، قویهیکل، کلان ≠ لاغر، نزار
تنومندیفرهنگ مترادف و متضاد۱. پرزوری، توانایی، زورمندی، قدرتمندی ≠ ناتوانی، کمزوری ۲. جسامت، چاقی، فربهی، قوت، نیرومندی ≠ لاغری
یلغتنامه دهخدای . (حرف ) نشانه ٔ حرف سی و دوم یعنی آخرین حرف از الفبای فارسی و حرف بیست و هشتم از الفبای عربی و حرف دهم از الفبای ابجدی است . در حساب جُمَّل آن را دَه گیرند.