تنوخلغتنامه دهخداتنوخ . [ ت َ ] (اِخ ) نام قبیله ای از یمن زیرا که فراهم آمده در مواضع خود اقامت کردند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). قبیله ای ازیمن . (ناظم الاطباء). نام چند قبیله
تنوخلغتنامه دهخداتنوخ . [ ت َ ن َوْ وُ ] (ع مص ) در زیر آوردن . (زوزنی ). در زیر آوردن فحل ماده را. (تاج المصادر بیهقی ). فروخوابانیدن شتر نر، ماده را تا گشنی کند و فروخوابانیدن
تنوخلغتنامه دهخداتنوخ . [ ت ُ ] (ع مص ) مقام کردن . (تاج المصادر بیهقی ). مقیم شدن در جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ثابت ماندن بر چیزی . (
تنوخاواژهنامه آزادتنوخا و روبیل نام دو ایمان آورنده در زمان حضرت یونس که حضرتش 32 سال تبلیغ خداپرستی کرد و همین دو نفر ایمان آوردند. تنوخا مردی بود عابد و زاهد و کارش تهیه هیزم و
تنوخیلغتنامه دهخداتنوخی . [ ت َ ] (اِخ ) رجوع به ابوالقاسم تنوخی ، علی بن محسن بن علی قاضی نحوی شود.
تنوخیلغتنامه دهخداتنوخی . [ ت َ ] (اِخ ) رجوع به ابوالقاسم تنوخی ، علی بن محمدبن داودبن ابراهیم القاضی شود.
تنوخیلغتنامه دهخداتنوخی . [ ت َ ] (اِخ ) رجوع به ابوعلی محسن بن ابی القاسم علی بن محمد... تنوخی شود.
تنوخیلغتنامه دهخداتنوخی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب است به تنوخ که نام چند قبیله است . (از انساب سمعانی ). رجوع به تنوخ و تنوخی (اِخ ) شود.
تنوخاواژهنامه آزادتنوخا و روبیل نام دو ایمان آورنده در زمان حضرت یونس که حضرتش 32 سال تبلیغ خداپرستی کرد و همین دو نفر ایمان آوردند. تنوخا مردی بود عابد و زاهد و کارش تهیه هیزم و
تنوخیلغتنامه دهخداتنوخی . [ ت َ ] (اِخ ) رجوع به ابوالقاسم تنوخی ، علی بن محسن بن علی قاضی نحوی شود.
تنوخیلغتنامه دهخداتنوخی . [ ت َ ] (اِخ ) رجوع به ابوالقاسم تنوخی ، علی بن محمدبن داودبن ابراهیم القاضی شود.