تنفیشلغتنامه دهخداتنفیش . [ ت َ ] (ع مص ) واخیدن پشم و پنبه . (زوزنی ). واخیدن پنبه و پشم و موی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به انگشتان پراکند
تنفیذ کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. نافذگردانیدن ۲. اجرا کردن، روان کردن(حکم، فرمان) ۳. امضاء کردن (حکم، فرمان) ۴. استوار گردانیدن، تایید کردن ۵. نفوذ کردن
واخیدنلغتنامه دهخداواخیدن . [ دَ ] (مص ) از هم جدا کردن . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (مؤید الفضلاء). || جدائی نمودن . (برهان ) (ناظم الاطباء). || پشم و پنبه برزده از هم ج
تسبیخلغتنامه دهخداتسبیخ . [ ت َ ] (ع مص ) سبک گردانیدن . (زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || آرام دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || واچیدن پنب
تنفشلغتنامه دهخداتنفش . [ ت َ ن َف ْ ف ُ ] (ع مص ) موی وا تیغ خاستن . (زوزنی ). موی برافراشتن گربه و وا تیغ خاستن موی . || بال جنبانیدن مرغ گویی می ترسد یا می لرزد. (منتهی الارب
پشملغتنامه دهخداپشم . [ پ َ ] (اِ) موی [ نرم ] که بر تن حیوانات چون شتر و گوسفند و بز روید. صوف . عهن . طَحَرَة. طَحرَة. طِحْریَّه . دف . سدین . وَبَر.عَثن . (منتهی الارب ). در
تحفیشلغتنامه دهخداتحفیش . [ ت َ ] (ع مص ) پیوسته بودن در خانه ٔ کوچک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط).