۱. بیزاری جستن؛ نفرت و کراهت داشتن؛ بیزار بودن.
۲. [قدیمی] رمیدن.
بیزاری، کینه
۱. اشمئزاز، انزجار، بیزاری، دلزدگی، نفرت ≠ میل، گرایش
۲. بیزار بودن، رمیدن، منزجر بودن، نفرت داشتن ≠ گرایش داشتن، متمایل بودن، رغبت داشتن
abhorrence, allergy, aversion, detestation, disgust, hate, hatred, nausea, objection, odium, repugnance