تنظیفلغتنامه دهخداتنظیف . [ ت َ ] (ع مص ) پاک کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تنقیة. (تاج العروس ) (اقرب الموارد). پاکی و پاکیزگی و نظافت .
تنزیفلغتنامه دهخداتنزیف . [ ت َ ] (ع مص ) خون آوردن زن در بارداری ، یقال : نزفت المراءة؛ ای رأت دماً علی حملها. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد)
تنظيفدیکشنری عربی به فارسینقل وانتقال بانکي , تسويه , تسطيح , مکان مسطح , درخت يابوته کوتاه ورشد نکرده , زمين پوشيده از خاروخاشاک وغير قابل عبور , خارستان تيغستان , ادم گمنام , مالش , سا
تنتیفلغتنامه دهخداتنتیف . [ ت َ ] (ع مص ) مبالغه ٔ نتف . (تاج المصادر بیهقی ). موی برکندن (شدد للمبالغة). (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تنجیفلغتنامه دهخداتنجیف . [ ت َ ] (ع مص ) کندن باد توده را. || جدا کردن بهر کسی اندکی از شیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تندیفلغتنامه دهخداتندیف . [ ت َ ] (ع مص ) مبالغه ٔ ندف . (زوزنی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ندف شود.
تنشیفلغتنامه دهخداتنشیف . [ ت َ ] (ع مص ) به خرقه و مانند آن گرفتن آب را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به تنشف شود. || بانشافه شدن شتر. (
trollyدیکشنری انگلیسی به فارسیدستگیره، چرخ دستی مامور تنظیف، گاری بارکش، اتومبیل بارکش کوتاه، واگن برقی، با واگن برقی حمل کردن
رفتگرلغتنامه دهخدارفتگر. [ رُ گ َ ] (ص مرکب ) مأمور تنظیف . (لغات فرهنگستان ). جاروب کش . (فرهنگ رازی ). سپور که بر عمل جاروکشی و رفتن معابر عام گمارده شده است . مأمور شهرداری
trolliesدیکشنری انگلیسی به فارسیدزدان دریایی، واگن برقی، چرخ دستی مامور تنظیف، گاری بارکش، اتومبیل بارکش کوتاه
trolleysدیکشنری انگلیسی به فارسیچرخ دستی، واگن برقی، چرخ دستی مامور تنظیف، گاری بارکش، اتومبیل بارکش کوتاه، با واگن برقی حمل کردن