تنظیفلغتنامه دهخداتنظیف . [ ت َ ] (ع مص ) پاک کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تنقیة. (تاج العروس ) (اقرب الموارد). پاکی و پاکیزگی و نظافت .
تنزیفلغتنامه دهخداتنزیف . [ ت َ ] (ع مص ) خون آوردن زن در بارداری ، یقال : نزفت المراءة؛ ای رأت دماً علی حملها. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد)
تنظيفدیکشنری عربی به فارسینقل وانتقال بانکي , تسويه , تسطيح , مکان مسطح , درخت يابوته کوتاه ورشد نکرده , زمين پوشيده از خاروخاشاک وغير قابل عبور , خارستان تيغستان , ادم گمنام , مالش , سا
تنظیمفرهنگ مترادف و متضاد۱. انتظام، ترتیب، تنسیق، مرتبسازی، نظم، نظمدهی، ۲. مرتب کردن، منظم کردن، سروسامان دادن ≠ نابسامان کردن
تنظیمدیکشنری فارسی به انگلیسیadjustment, alignment, formulation, modulation, realignment, regulation, systematization, tune-up, tuneup
trollyدیکشنری انگلیسی به فارسیدستگیره، چرخ دستی مامور تنظیف، گاری بارکش، اتومبیل بارکش کوتاه، واگن برقی، با واگن برقی حمل کردن
رفتگرلغتنامه دهخدارفتگر. [ رُ گ َ ] (ص مرکب ) مأمور تنظیف . (لغات فرهنگستان ). جاروب کش . (فرهنگ رازی ). سپور که بر عمل جاروکشی و رفتن معابر عام گمارده شده است . مأمور شهرداری
trolliesدیکشنری انگلیسی به فارسیدزدان دریایی، واگن برقی، چرخ دستی مامور تنظیف، گاری بارکش، اتومبیل بارکش کوتاه