تنطقلغتنامه دهخداتنطق . [ت َ ن َطْ طُ ] (ع مص ) کمر بستن . (زوزنی ). کمر بر میان بستن خود را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قرار گرفتن کوههامانن
تنطق کردنلغتنامه دهخداتنطق کردن . [ ت َ ن َطْ طُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نطق کردن و سخنوری نمودن . (ناظم الاطباء).
تنطق کردنلغتنامه دهخداتنطق کردن . [ ت َ ن َطْ طُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نطق کردن و سخنوری نمودن . (ناظم الاطباء).
لقمانلغتنامه دهخدالقمان . [ ل ُ ] (اِخ ) ابن عاد الاکبر. جاحظ در البیان و التبیین گوید: و کانت العرب تعظم شأن لقمان بن عاد الاکبر و الاصغر و لقیم بن لقمان فی النباهة و القدر و ف
متنطقلغتنامه دهخدامتنطق . [ م ُ ت َ ن َطْ طِ ] (ع ص ) گفتگوکننده و نطق کننده . (ناظم الاطباء). || کمر بر میان بسته . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به
راعشلغتنامه دهخداراعش . [ ع ِ ] (اِخ ) شاعری از بنی صاهله ٔ هذلی است مقریزی در امتاع الاسماع گوید: او اسلحه ٔ خود را آماده میکرد. زن وی گفت برای که سلاحت را آماده میکنی گفت بخاط
غناءلغتنامه دهخداغناء. [ غ َ / غ ِ ] (اِخ ) ریگ توده ای است . (منتهی الارب ). رمل الغناء بفتح غین در این شعر راعی آمده : لها غضون و ارادف ینوء بهارمل الغناء و أعلی متنها رود.و