تنشیطلغتنامه دهخداتنشیط. [ ت َ ] (ع مص ) فا نشاط آوردن . (زوزنی ) به نشاط آوردن و شادمانی نمودن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). شادمان گردانیدن . (از اقرب الموارد). رجوع به تنشط شود
تنشیففرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - خشک کردن آب یا رطوبت چیزی . 2 - خشک شدن شیر در پستان .
تمشیطلغتنامه دهخداتمشیط. [ت َ ] (ع مص ) شانه وار پیدا شدن پیه در پهلوی اشتر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تسریح و تخلیص بعض موی از بعض دیگر. (از اقرب الموارد).
تنش انحرافیdeviatoric stressواژههای مصوب فرهنگستانتنشی که پس از تفریق تنش عمودی (normal stress) متوسط یا تنش کروی از تنش کل باقی میماند
تنش سرمایشیcooling stressواژههای مصوب فرهنگستانتنشی که براثر انقباض نایکنواخت یا به دلیل ویژگیهای نایکنواخت جسم در هنگام سرد شدن آن حاصل میشود
تنش صفحهایplane stressواژههای مصوب فرهنگستانتنشی که در آن دو تا از تنشهای اصلی همواره با صفحهای مشخص موازی هستند