تنسلغتنامه دهخداتنس . [ ت َ ن َ ] (اِخ ) شهریست [ به ناحیت مغرب ] بزرگ بر کران دریا و آبادان و با نعمت و مردم و خواسته ٔ بسیار. (حدود العالم ). شهری در افریقیه بمغرب الجزایر.(د
تنسلغتنامه دهخداتنس . [ ت ِ ن ِ ] (اِخ ) بانی شهر تنه دس (جزیره ای در سه فرسنگ ونیمی تنگه ٔ داردانل ). رجوع به تمدن قدیم فوستل دو کولانژ ص 472 شود.
تنسیقفرهنگ مترادف و متضاد۱. آراستگی، تنظیم، رتقوفتق، ساماندهی، نسق، نسقدهی، نظم ۲. آراستن، ترتیب دادن، نظم دادن، نسق بخشیدن، بههم پیوستن