تنزیهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی را از عیب و آلایش دور کردن.۲. پاک و بیآلایش دانستن.۳. دور داشتن خود از عیب و آلایش و بدی.
تنزیهلغتنامه دهخداتنزیه . [ ت َ ] (ع مص ) دور کردن . (تاج المصادر بیهقی ). دور گردانیدن . (زوزنی ). دور داشتن خود را از زشتی و بدی و پرهیز کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ا
تنزیةلغتنامه دهخداتنزیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) برجهانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). برجستن و برسکیزانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || برگشنی داشتن
آب تنزیهلغتنامه دهخداآب تنزیه . [ ب ِ ت َ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پیش یهود آبی است آمیخته بخاکستر گاو سوخته [ گاوی سرخ که بنی اسرائیل بکشتن وسوختن آن مأمور شدند ] و چوب سرو و زوف
تجزیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. افراز، تفکیک، جداسازی، مجزاسازی، ۲. انتزاع، انفصال، تحلیل، تفریق، تقسیم ۳. تفکیک کردن، جزءجزء کردن ≠ ترکیب ۴. جزءجزء شدن ۵. آنالیز کردن
تنزیةلغتنامه دهخداتنزیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) برجهانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). برجستن و برسکیزانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || برگشنی داشتن
آب تنزیهلغتنامه دهخداآب تنزیه . [ ب ِ ت َ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پیش یهود آبی است آمیخته بخاکستر گاو سوخته [ گاوی سرخ که بنی اسرائیل بکشتن وسوختن آن مأمور شدند ] و چوب سرو و زوف
سبحانفرهنگ مترادف و متضاد۱. تنزیه ۲. تنزیه کردن ۳. سبحاناله گفتن، خدا را به پاکییاد کردن ۴. پاک بودن، پاکیزه کردن ۵. پاک، منزه