تنزللغتنامه دهخداتنزل . [ ت َ ن َزْ زُ ] (ع مص ) فروآمدن . (زوزنی ). فرودآمدن . (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). فرودآمدن به درنگ . (تاج المصادر بیهقی ) (مجمل اللغة).
تنزلفرهنگ مترادف و متضاد۱. تخفیف، کاهش ۲. نزول ≠ ترقی، صعود ۳. فرود آمدن، پایینآمدن، نزول کردن ≠ صعود کردن، ترقی کردن ۴. کاهش یافتن، کم شدن
تنضللغتنامه دهخداتنضل . [ ت َ ن َض ْ ض ُ ] (ع مص ) بیرون آوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اخراج . (اقرب الموارد).
تنزل کردنلغتنامه دهخداتنزل کردن . [ ت َ ن َزْ زُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پس رفتن . واپس رفتن . مقابل ترقی کردن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تنزل و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنزل دادنلغتنامه دهخداتنزل دادن . [ ت َ ن َزْ زُ دَ ] (مص مرکب ) پایین آوردن . فرودی دادن . رجوع به تنزل و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنزل کردنلغتنامه دهخداتنزل کردن . [ ت َ ن َزْ زُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پس رفتن . واپس رفتن . مقابل ترقی کردن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تنزل و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنزل دادنلغتنامه دهخداتنزل دادن . [ ت َ ن َزْ زُ دَ ] (مص مرکب ) پایین آوردن . فرودی دادن . رجوع به تنزل و دیگر ترکیبهای آن شود.
تنزل ساختنلغتنامه دهخداتنزل ساختن . [ ت َ ن َزْ زُ ت َ ] (مص مرکب ) دربیت زیر بمعنی جایگاه و محل فرود ساختن آمده است :ای ساخته بر دامن ادبار تنزل غماز چو ببغایی و پرگوی چو بلبل .منجیک