تندیسفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مجسمه.۲. پیکر؛ کالبد.۳. تمثال؛ تصویر: ◻︎ نگارند تندیس او گر به کوه / ز سنگ وقارش شود کُه ستوه (دقیقی: ۱۱۴).
ایزدپیکرهcult statueواژههای مصوب فرهنگستانتندیس ایزد یا ایزدبانویی خاص که در معبد ویژۀ او قرار داده میشد