تندمزاجلغتنامه دهخداتندمزاج . [ ت ُ م ِ ] (ص مرکب ) تندخوی و تیزمزاج . (ناظم الاطباء). رجوع به تند و دیگر ترکیبهای آن شود.
تلخ رولغتنامه دهخداتلخ رو. [ ت َ ] (ص مرکب ) تندمزاج و درشت رو. (ناظم الاطباء). تلخ ابرو. تلخ جبین . (مجموعه ٔ مترادفات ) (بهار عجم ) (آنندراج ). کنایه از ترشرو و بی دماغ ..... (ا
خشک نهادلغتنامه دهخداخشک نهاد. [ خ ُ ن ِ / ن َ ] (ص مرکب ) تندمزاج . بدخو. خشک مزاج . (یادداشت بخط مؤلف ).
زعفوقلغتنامه دهخدازعفوق . [ زُ ] (ع ص ) بدخوی . تندمزاج . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بدخوی . ج ، زَعافِق . (از اقرب الموارد ). مرد بدخوی . ج ، زعافیق و در شعر زعافق نیز گفته اند.