تنبسهلغتنامه دهخداتنبسه . [ تَم ْ ب َ س َ / س ِ ] (اِ) قالی را گویند خواه کرمانی وخواه جوشقانی و معرب آن طنفسه است . (برهان ). قالی وبساط و طنفسه معرب آن . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن
تنبهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آگاهی، بیداری، هوشیاری ≠ غفلت ۲. بیدار شدن، هشیار شدن، آگاه شدن ≠ غافل شدن، غفلت ورزیدن
تنبیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. تادیب، تعذیب، تعزیر، توبیخ، جزا، سیاست، عقاب، گوشمال، گوشمالی، مجازات، نسق ≠ تشویق ۲. بیدار کردن، هشیار ساختن ۳. آگاه کردن، واقف کردن ≠ غافل ساختن، باخبر گذا
تنبیه کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. مجازات کردن، گوشمالی دادن، تادیب کردن، توبیخ کردن ۲. آگاه ساختن، واقف کردن ۳. متنبه ساختن، بیدار کردن، هشیار کردن
تنبیسهلغتنامه دهخداتنبیسه . [ تَم ْ س َ / س ِ ] (اِ) تنبسه و قالی کوچک و گلیم . (ناظم الاطباء). رجوع به تنبسه شود.
بساطلغتنامه دهخدابساط. [ ب ِ / ب َ ] (ع اِ) گستردنی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ترجمان القرآن عادل بن علی ). نوعی از طنفسه (معرب تنبسه ) دراز کم عرض . ج ، بُسُط. (از اقرب ا