تنابندهلغتنامه دهخداتنابنده . [ ت َ ب َ دَ / دِ ] (اِمرکب ) در تداول مردم ، ضعیف ترین و حقیرترین بنده . خرد و کوچک و خوار و زبون . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): خدا هیچ تنابنده ای ر
تابندهفرهنگ مترادف و متضاد۱. تابان، درخشان، درخشنده، رخشان، مشعشع ۲. حرارتزا، گرمابخش ۳. ریسنده، نختاب، نخریس
تنبندهفرهنگ انتشارات معین(تَ بَ دِ) 1 - (ص فا.) جنبنده ، لرزنده . 2 - (اِ.) بنایی که در حال فرو ریختن باشد.
ارگانیسمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی نیسم، حیوان، موجود زنده، جانور، جاندار، مخلوق، تنابنده، جنبنده، زندگی میکروارگانیسم متابولیسم، سوختوساز سازواره خصوصیات ممیزۀ موجود زنده: حرکت،