تنابزلغتنامه دهخداتنابز. [ ت َ ب ُ ] (ع مص ) یکدیگر را به لقب بد خواندن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). یکدیگر را به لقب خواندن . (زوزنی ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اق
تنازعفرهنگ مترادف و متضاد۱. دعوا، ستیز، کشمکش، منازعه، نزاع ۲. باهم پیکار کردن، باهم ستیز کردن، باهم نزاع کردن
تنادسلغتنامه دهخداتنادس . [ ت َ دُ ] (ع مص ) یکدیگر را لقب نهادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به تنابز شود.
تنازبلغتنامه دهخداتنازب . [ ت َ زُ ] (ع مص ) یکدیگر را لقب نهادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تنابز. (اقرب الموارد). رجوع به تنابز شود.
شش قبرقهلغتنامه دهخداشش قبرقه . [ ش َ / ش ِ ق َ ب ُ / ب ِ ق َ / ق ِ ] (ص مرکب ) یا شش قبرغه . (مرکب از شش عدد فارسی و غبرقه ترکی به معنی استخوان پهلو) کنایه از شخص احمق : شخصی غلامی
بله قولاغلغتنامه دهخدابله قولاغ . [ ب َل ْ ل َ ] (ترکی ، ص مرکب ) (مرکب از بله + قولاغ ترکی بمعنی گوش ). بله گوش . که جانب وحشی لاله ٔ گوش او بیش از حد عادی شخ و ایستاده است . تنابزی
غرابلغتنامه دهخداغراب . [ غ ُ ] (ع اِ) زاغ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (نصاب الصبیان ) (بحر الجواهر) (غیاث اللغات ) (مقدمةالادب ). ج ، اَغرُب ، اَغرِبة، غِربان ، غُرب ، جج ، غرا