طمیللغتنامه دهخداطمیل . [ طَ ] (ع ص ) پنهان حال . (منتهی الارب ). || (اِ) بزغاله ٔ نر و ماده . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). جدی و عناق . (فهرست مخزن الادویه ). || بوریا. (منت
تمیلاتلغتنامه دهخداتمیلات . [ ت ُ م َ ] (ع اِ) ج ِ تمیلة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تمیلة شود.
تمیلهلغتنامه دهخداتمیله . [ ت ِ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کولیوند که در بخش سلسله ٔ شهرستان خرم آباد واقع است و 720 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
تمیلةلغتنامه دهخداتمیلة. [ ت ُ م َ ل َ ] (ع اِ) جانوری است در حجاز مانند گربه . ج ، تملان و تمیلات . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد). عناق الارض . تفه و نر آن را
تمیلاتلغتنامه دهخداتمیلات . [ ت ُ م َ ] (ع اِ) ج ِ تمیلة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تمیلة شود.
تمیلهلغتنامه دهخداتمیله . [ ت ِ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کولیوند که در بخش سلسله ٔ شهرستان خرم آباد واقع است و 720 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
تمیلةلغتنامه دهخداتمیلة. [ ت ُ م َ ل َ ] (ع اِ) جانوری است در حجاز مانند گربه . ج ، تملان و تمیلات . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد). عناق الارض . تفه و نر آن را
تملانلغتنامه دهخداتملان . [ ت ُ ] (ع اِ) ج ِ تمیلة، جانوری است . (منتهی الارب ). و رجوع به تمیلة شود.