تمیلغتنامه دهخداتمی . [ ت ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان بم است که 123 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
تمیلغتنامه دهخداتمی . [ ت ُم ْ می ] (ع اِ) پاره ای از موی و مانند آن که به کسی دهند تا بدان گلیم خود را درست و تمام سازد. ج ، تُمَم و تِمَم (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع
طمیلغتنامه دهخداطمی . [ طَم ْی ْ ] (ع مص ) طمو. بسیار شدن آب . فزودن آب . || گوالیدن و دراز گردیدن گیاه . || بلند گشتن قصد وهمت . || پر شدن دریا. برآمدن آب . (منتهی الارب ). ||
تمیزفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاک، پاکیزه، طاهر، طیب، منقح، نظیف ≠ کثیف ۲. امتیاز، بازشناسی، تشخیص، تمییز ۳. فراست، هوش ۴. بازشناختن ۵. فرق گذاشتن، متمایز ساختن
تمیز دادنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بازشناختن، تشخیص دادن، درک کردن، فهمیدن ۲. متمایز ساختن، امتیاز قایل شدن