تموچینلغتنامه دهخداتموچین . [ ت َ ] (اِخ ) نام اصلی چنگیزخان است . (از قاموس الاعلام ترکی ). اصل اسم مغولی چنگیزخان تموچین است . رجوع به چنگیزخان و تاریخ مغول اقبال ص 15 و تاریخ گ
توجینلغتنامه دهخداتوجین . [ ت َ ] (ع مص ) کوفتن و زدن دباغ پوست را جهت نرم گردانیدن . (از المنجد) (از اقرب الموارد). || و عرب در مقام تحقیر گوید: ماادری ای من وجن الجلد هو؛ ای ای
بت تنگریلغتنامه دهخدابت تنگری . [ ] (اِخ ) لقب یکی از کهنه ٔ مغول است و مراد و مرشد چنگیزخان : و در این وقت (ابتدای دولت چنگیز) شخصی بیرون آمد هم از جمله ٔ مغولان معتبر، شنیده ام که
مغوللغتنامه دهخدامغول . [ م ُ غُل ْ ] (اِخ ) یکی از اقوام زردپوستی است که اصلاً در قسمتی از آسیای مرکزی و شرقی زندگی می کردند. این قوم از طوایف متعدد مرکب بوده اند که از جهت کثر
تموچینلغتنامه دهخداتموچین . [ ت َ ] (اِخ ) نام اصلی چنگیزخان است . (از قاموس الاعلام ترکی ). اصل اسم مغولی چنگیزخان تموچین است . رجوع به چنگیزخان و تاریخ مغول اقبال ص 15 و تاریخ گ
توجینلغتنامه دهخداتوجین . [ ت َ ] (ع مص ) کوفتن و زدن دباغ پوست را جهت نرم گردانیدن . (از المنجد) (از اقرب الموارد). || و عرب در مقام تحقیر گوید: ماادری ای من وجن الجلد هو؛ ای ای