طمحلغتنامه دهخداطمح . [ طَ ] (ع مص ) بلند نگریستن بچیز و بلند شدن نظر کسی . (منتهی الارب ). طماح . (زوزنی ). || برآمدن زن از خانه ٔ شوی و رفتن نزد اهل خود بی اجازت شوی . || نگر
طمحلغتنامه دهخداطمح . [ طِ م َ ] (ع اِ)درختی است (گویند هو بالظاء و الخاء المعجمتین و غلط، ابن عباد). (منتهی الارب ). درختی است که بدان دباغی کنند پوست را و چرم بدان سرخ برآید،
تمةلغتنامه دهخداتمة. [ ت َ م َ ] (ع مص ) بگردیدن خوردنی . (تاج المصادر بیهقی ). تغییر بوی و طعم غذا. (از اقرب الموارد). تباه شدن و بویناک گردیدن طعام و شیر و گوشت . (آنندراج ).
تمةلغتنامه دهخداتمة. [ ت ُم ْ م َ ] (ع اِ) پاره ای از موی و مانند آن که به کسی دهند تا بدان گلیم خود را درست و تمام سازد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ، تمم [ ت ُ م َ / ت ِ
تَمْهِيداًفرهنگ واژگان قرآنتهیه کردن (مجازاً در مورد گستردگي مال و جاه و رو به راهي زندگي استعمال ميشود .)
تمهیدفرهنگ مترادف و متضاد۱. آمادگی، آمادهسازی، تدارک، تدبیر، تهیه، چاره، زمینهسازی، مقدمهچینی ۲. آماده کردن، آراستن، فراهم کردن ۳. زمینهسازی کرن، مقدمه چیدن ۴. گسترانیدن، هموار کردن، په
تمةلغتنامه دهخداتمة. [ ت َ م َ ] (ع مص ) بگردیدن خوردنی . (تاج المصادر بیهقی ). تغییر بوی و طعم غذا. (از اقرب الموارد). تباه شدن و بویناک گردیدن طعام و شیر و گوشت . (آنندراج ).
تمةلغتنامه دهخداتمة. [ ت ُم ْ م َ ] (ع اِ) پاره ای از موی و مانند آن که به کسی دهند تا بدان گلیم خود را درست و تمام سازد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ، تمم [ ت ُ م َ / ت ِ