تمنا کردنفرهنگ مترادف و متضادآرزو کردن، آرزومند بودن، متمنی بودن، التماس کردن، خواهش کردن، درخواست کردن
تمنا کردنلغتنامه دهخداتمنا کردن . [ ت َ م َن ْ نا ک َ دَ ] (مص مرکب ) خواهش کردن و آرزو کردن . (ناظم الاطباء) : بر پایه ٔ علمی آی خوش خوش بر خیره مکن برتری تمنا. ناصرخسرو.بدگوهر لئیم
خواهش کردنفرهنگ مترادف و متضادتقاضا کردن، استدعا کردن، تمنا کردن، مستدعی بودن، خواهشمند بودن، درخواست کردن
حاجت برداشتنلغتنامه دهخداحاجت برداشتن . [ ج َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) عرض نیاز کردن . حاجت بردن . تمنا کردن : کیست که ... بالئیمان حاجت بردارد و خوار نشود. (کلیله و دمنه ).
حاجت بردنلغتنامه دهخداحاجت بردن . [ ج َ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) عرض نیاز کردن . حاجت برداشتن . تمنا کردن سؤال : مبر حاجت بنزدیک ترشروی که از خوی بدش فرسوده گردی . سعدی .- دست حاجت پیش ک