تملیکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مالک گردانیدن؛ دارا کردن.۲. کسی را مالک چیزی کردن؛ چیزی را به ملک کسی درآوردن.
تملیکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی لیک مالکیت ▲ دزدی، راهزنی، اختلاس تصاحب، تصرف، غارت، قبضه، تسخیر، غصب، مصادره، گروکشی، غارتگری
تملیکلغتنامه دهخداتملیک . [ ت َ ] (ع مص ) مالک گردانیدن کسی را بر مالی یاچیزی . (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد). ملک گردانیدن چیزی ، کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاط
تملیکیلغتنامه دهخداتملیکی . [ ت َ ] (ص نسبی ) مال تملیکی ؛ مال متصرفی و موروثی . (ناظم الاطباء). رجوع به تملیک و ماده ٔ بعد شود.
تملیکیلغتنامه دهخداتملیکی . [ ت َ ] (ص نسبی ) مال تملیکی ؛ مال متصرفی و موروثی . (ناظم الاطباء). رجوع به تملیک و ماده ٔ بعد شود.
حریم راهright-of-wayواژههای مصوب فرهنگستاننواری از زمین و ملک واقع در کنار مسیر که برای مقاصد حملونقل تملیک میشود
تملکفرهنگ مترادف و متضاد۱. استملاک، تحصیل، تملیک، تصاحب، تصرف ۲. دارایی، مالکیت ۳. دارا شدن، صاحب شدن، مالک شدن، به تصاحبدرآوردن، بهچنگ آوردن ≠ از کف دادن، ازدست دادن
کرامندلغتنامه دهخداکرامند. [ ک ِ م َ ] (ص مرکب ) ظاهراً از: کری ، و کرایه + مند، پسوند تملیک یا اتصاف نه گرامند. (از یادداشت مؤلف ). نجیب . جوانمرد. باهمت . (ناظم الاطباء). || با