تمضمضلغتنامه دهخداتمضمض . [ ت َ م َ م ُ ] (ع مص ) آب در دهان جنبانیدن جهت وضو. یقال : تمضض للوضوء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درآمدن آب در دهان بوقت وضو.
تمزمزلغتنامه دهخداتمزمز. [ ت َ م َ م ُ ] (ع مص ) جنبیدن و برخاستن ، یقال : تمزمز للقیام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تحرک . (اقرب الموارد). و تَمَزمَزَ فلان للقیام ؛برخاست .
تمضیضلغتنامه دهخداتمضیض . [ ت َ ] (ع مص ) آب سخت شور نوشیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
متمضمضلغتنامه دهخدامتمضمض . [ م ُ ت َ م َ م ِ ] (ع ص ) آن که آب در دهان جنباند. (آنندراج ) (از منتهی الارب ). کسی که آب و مانند آن در دهان می جنباند. (ازاقرب الموارد) (ناظم الاطبا
درآمدنلغتنامه دهخدادرآمدن . [ دَ م َ دَ ] (مص مرکب ) داخل شدن . درون شدن . درون رفتن . ورود کردن . وارد شدن . وارد گشتن . به درون شدن . فروشدن . بدرون آمدن . اندرآمدن . دخول کردن
بانگ کردنلغتنامه دهخدابانگ کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آواز کردن . (ناظم الاطباء). فریاد کردن . بانگ برآوردن . صخب . اصلاق . اعجاج . عجیج . عج . صیحان . صیاح . صدید. صرخ . صراخ . هب
تمضیضلغتنامه دهخداتمضیض . [ ت َ ] (ع مص ) آب سخت شور نوشیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).