تمتفرهنگ انتشارات معین(تَ مَّ) [ ع . ] (فع .) به پایان رسید، تمام شد (در آخر کتاب ها و رساله ها نوشته شود).
تمتلغتنامه دهخداتمت . [ ت َ ] (ع اِ) روییدگی است و بر آن غیر مأکول . (منتهی الارب ) (آنندراج ). روییدگی که برش مأکول نیست . (ناظم الاطباء).
تمتلغتنامه دهخداتمت . [ ت َم ْ م َ ] (ع فعل ) کلمه ٔ فعل مأخوذاز تازی که در آخر کاری گویند و یا در آخر نامه نویسند یعنی تمام شد و به انجام رسید. (ناظم الاطباء).
تَمَتَّعَفرهنگ واژگان قرآنبهره برد (در جمله"فَمَن تَمَتَّعَ بِـﭑلْعُمْرَةِ إِلَى ﭐلْحَجِّ "يعني :پس هر کس تمتع ببرد به وسيله عمره تا حج يعني با عمره عمل عبادت خود را ختم کند ، و تا مدتي
تَمَتَّعَفرهنگ واژگان قرآنبهره برد (در جمله"فَمَن تَمَتَّعَ بِـﭑلْعُمْرَةِ إِلَى ﭐلْحَجِّ "يعني :پس هر کس تمتع ببرد به وسيله عمره تا حج يعني با عمره عمل عبادت خود را ختم کند ، و تا مدتي
طمطملغتنامه دهخداطمطم . [طَ طَ ] (اِ) تمتم که سماق باشد. (فهرست مخزن الادویه ). سماق . (اختیارات بدیعی ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
تمتاملغتنامه دهخداتمتام . [ ت َ ] (ع ص ) سخن تاناک و یا میم ناک گوینده و کسی که سخن او به حنک درخورد یا گنگلاج که سخن وی به فهم ناید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنکه زبانش با