تمام و کمالدیکشنری فارسی به انگلیسیclean, consummate, crashing, dyed-in-the-wool, full-dress, full-scale, fully, outright, hard-core, ingrained, round, integral, mature, out-and-out, perfect, ple
تمام و کماللغتنامه دهخداتمام و کمال . [ ت َ م ُ ک َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) تمام کمال . تمام و کامل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): قرض خود را تمام و کمال پرداخت . (یادداشت ایضاً). رج
تماملغتنامه دهخداتمام . [ ت َ ] (ع اِ) تمام الشی ٔ؛ تمامی آن . تمامة و تتمه مثل آن . (منتهی الارب ). همه . و تمام الشی ٔ، همه ٔ آن وتمامی آن . (ناظم الاطباء). مصدر تَم ّ و تمام
تماملغتنامه دهخداتمام . [ ت َ / ت ِ ] (ع ص ) بدر تمام ، ماه تمام . (منتهی الارب ). ماه پر و کامل . یقال : بدر تَمام و بدر تِمام . (ناظم الاطباء). || (اِ) تمام خلقت . یقال : ولدت
تماملغتنامه دهخداتمام . [ ت َ / ت ُ / ت ِ ] (ع مص ) بمعنی تَمامه و تِمامه و تم [ ت َ م م / ت ُ م م / ت ِ م م ] . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به تم شود.
تماملغتنامه دهخداتمام . [ ت َم ْ ما ] (اِخ ) ابن هبةاﷲبن تمام یهودی مکنی به ابوالمعالی . دانش و معرفتی وافر داشت و در فسطاط مصر ساکن بود جماعتی از اولاد او اسلام آوردند و در خدم
يُتَوَفَّوْنَفرهنگ واژگان قرآنميرانده مي شوند- به تمام وکمال قبض روح می شوند (ازمصدر توفي به معناي رساندن حق به صاحب آن است ، البته رساندن بطور کامل و چون به هنگام قبض روح نيز روح که در اصل
تَصْلَىٰ نَاراًفرهنگ واژگان قرآنملازم وداخل آتشي هست به تمام وکمال(آن قدر داخل آتش مي شود که نهايت درجه حرارت آتش را لمس مي کند)
يَصْلَوْنَهَافرهنگ واژگان قرآنملازم وداخل آن آتش مي شود به تمام وکمال(آن قدر داخل آتش مي شود که نهايت درجه حرارت آتش را لمس مي کند)
يَصْلَىٰفرهنگ واژگان قرآنملازم وداخل آتشي مي شود به تمام وکمال(آن قدر داخل آتش مي شود که نهايت درجه حرارت آتش را لمس مي کند)
سَوْفَ نُصْلِيهِ نَاراًفرهنگ واژگان قرآنبه زودي اورا ملازم وداخل آتشي مي کنيم به تمام وکمال(آن قدر داخل آتشش مي کنيم که نهايت درجه حرارت آتش را لمس مي کند)