25 فرهنگ

7479 مدخل


تمام

tamām

۱. کامل شدن.
۲. تمام و کامل کردن.
۳. گذرانیدن و به سر بردن.
۴. به‌سر آمدن.
۵. (صفت) کامل.
۶. (صفت) درست؛ بی‌عیب.
۷. (صفت) همه.
۸. (قید) همگی.
۹. (صفت) زیاد.

آزگار، همه، پایان، هماد

۱. تماما، جمعناتمام، ناقص
۲. اختتام، پایان، ختم
۳. جمله، عموم، همگی، همه
۴. کل، هر
۵. بس، بسیار، زیاد، فراوان
۶. بیکموکاست ≠ ناقص
۷. بسنده، کافی

all, complete, down , downright, entire, even, every, expiration, full , round, solid, lion's share, livelong, through, up , whole, out, over, perfect, throughout, finished