تمعقلغتنامه دهخداتمعق . [ ت َ م َع ْ ع ُ ] (اِخ ) کوهی است در حجاز که بلندتر از آن کوه در حجاز نیست . (از معجم البلدان ). کوهی است . (منتهی الارب ).
تمعقلغتنامه دهخداتمعق . [ ت َ م َع ْ ع ُ ] (ع مص ) دور تک گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تعمق . (اقرب الموارد). || بدخوی شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظ
تماغهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کلاه.۲. کاکل باز یا شاهین: ◻︎ کبوتر کاو به زنهارش درآید / تماغه از سر شاهین رباید (کلیم: لغتنامه: تماغه).
تماغهلغتنامه دهخداتماغه . [ ت ُ غ ِ ] (اِ) کلاه شاهین و باز و امثال آن . کلاه باز شکاری . (ناظم الاطباء) : کبوتر کو به زنهارش درآیدتماغه از سر شاهین رباید. کلیم (از آنندراج ).شهب
تماغهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کلاه.۲. کاکل باز یا شاهین: ◻︎ کبوتر کاو به زنهارش درآید / تماغه از سر شاهین رباید (کلیم: لغتنامه: تماغه).
تماغهلغتنامه دهخداتماغه . [ ت ُ غ ِ ] (اِ) کلاه شاهین و باز و امثال آن . کلاه باز شکاری . (ناظم الاطباء) : کبوتر کو به زنهارش درآیدتماغه از سر شاهین رباید. کلیم (از آنندراج ).شهب
دماغهلغتنامه دهخدادماغه . [ دَ غ َ / غ ِ ] (اِ) بینی کوه و تیغه ٔکوه . (ناظم الاطباء). نوکی پیش آمده از کوه . (یادداشت مؤلف ). || کمان کشتی . تماغه . (ناظم الاطباء). || چوبی به
طرةلغتنامه دهخداطرة. [ طُرْ رَ ] (ع اِ) کرانه ٔ جامه که پرزه ندارد. (منتهی الارب ). || کرانه ٔ وادی . کرانه ٔ جوی . کرانه و طرف هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کنار. (نصاب