تماشاگاهلغتنامه دهخداتماشاگاه . [ ت َ ] (اِ مرکب ) تماشاکده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جای تماشا. منظر. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). تماشاگه . گردشگاه : پروازه ، خورشی بود که در پی قو
تماشاگهلغتنامه دهخداتماشاگه . [ ت َ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) مخفف تماشاگاه : ای مه و سال نگه کردن تو سوی سلیح ای شب و روز تماشاگه تو لشکرگاه . فرخی .بر دست حنا بسته نهد پای به هر گام هر
منظرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تماشاگاه، منظره، چشمانداز، دورنما ۲. دید، دیدگاه، نظرگاه ۳. لقا ۴. مقبول، موردپسند
ستافندلغتنامه دهخداستافند. [ س ِ ف َ ] (اِ) رواق و پیش خانه و تماشاگاه ومنظر خانه . (ناظم الاطباء). صفه ٔ بلند. (آنندراج ).