تماسکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. به هم چنگ زدن و آویختن.۲. [مجاز] خود را نگه داشتن؛ خویشتنداری کردن.
تماسکلغتنامه دهخداتماسک .[ ت َ س ُ ] (ع مص ) چنگ درزدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). اعتصام . (اقرب الموارد). || خویشتن داشتن . (منتهی الارب )(
تَمْسَسْکُمْفرهنگ واژگان قرآنبه شما برسد (کلمه مس که در لغت به معناي تماس گرفتن دو چيز با يکديگر است.جزمش به دلیل شرط شدن برای بعد از خود می باشد)
تَمَسَّکُمُفرهنگ واژگان قرآنکه به شما برسد (کلمه مس که در لغت به معناي تماس گرفتن دو چيز با يکديگر است. حرف ميم در آن به دليل تقارنش با حرف ساکن يا تشديد دار کلمه بهد حرکت گرفته است)
لَا تُمْسِکُواْ بِعِصَمِ ﭐلْکَوَافِرِفرهنگ واژگان قرآنتمسک نکنيد به عقد ازدواج باکافران(بعد از مسلمان شدن يکي از زوجين کافر ديگر عقد آنها معتبر نيست)