تماسفرهنگ مترادف و متضاد۱. ارتباط، رابطه، مراوده ۲. برخورد، تلاقی ۳. لمس ۴. مالش ۵. پیوستگی، نزدیکی ۶. بسودن
طماسلغتنامه دهخداطماس . [ طُ ] (اِخ ) ایلدوچی .حامل نامه ٔ ایلخان (الجایتوسلطان ) نزد سلاطین عالیمقدار فرنگستان (فیلیپ ل ُ بِل ، ادوارد دوم و پاپ کلمان پنجم ) و بطوری که دهسن در
طماسلغتنامه دهخداطماس . [ طُ ] (اِخ ) هاید. از مترجمین غزلیات حافظ به لاتینی . (از سعدی تا جامی ص 331).
تمعصلغتنامه دهخداتمعص . [ ت َ م َع ْ ع ُ ] (ع مص ) دردآگین گردانیدن شکم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شرمگین شدن . (از اقرب الموارد).