تماثیللغتنامه دهخداتماثیل . [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تمثال . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تصاویر و اصنام . (غیاث اللغات ) (آنند
تمایلفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرزو، تعشق، توجه، خواهش، دلبستگی، رغبت، علاقه، علقه، عنایت، گرایش، میل، هوس ≠ تنفر ۲. گراییدن، متمایلشدن، میل کردن ۳. خمیدگی ۴. احساس، عاطفه
تمایل داشتنفرهنگ مترادف و متضادخواهانبودن، میل داشتن، گرایش داشتن، رغبت داشتن، رغبت نشان دادن، متمایل بودن
تمثیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. صورت، نگاره، نماد ۲. تعبیر، افسانه، حکایت، قصه، داستان، مثل ۳. مثال آوردن، ۴. تشبیه کردن
تمایلدیکشنری فارسی به انگلیسیacity _, ability _, ably _, bent, bias, current, drift, goodwill, gusto, interest, leaning, preconception, predisposition, sentiment, set, slope, tendency, tip,
اریوس باغوسلغتنامه دهخدااریوس باغوس . [ اَ ](اِخ ) (تل ّ مریخ ) و آن تل چنانست که اگر کسی بر فراز آن بایستد و اطراف خود را نگاه کند، صنایع غریبه از قبیل تماثیل و مذابح و معابد متعدده [
ذوالحیاتلغتنامه دهخداذوالحیات . [ ذُل ْ ح َی ْ یا ] (اِخ ) نام شمشیر حارث بن ظالم . شاعر گوید : علوت بذوالحیّات مفرق راسه و هل یرکب المکروه الاّ الاُکارم .و کان علی السیف تماثیل الح
کلابلغتنامه دهخداکلاب . [ ک ِ ] (ع اِ) کلاب نرد؛ مهره های آن .(یادداشت بخط مؤلف ) : و یجلب من کشمیر...فیها اوان و اقداح و تماثیل الشطرنج و کلاب النرد. (الجماهر بیرونی یادداشت ا
ورمالیدهلغتنامه دهخداورمالیده . [ وَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) دامن و یا پاچه و آستین بالاکرده شده . || رسواشده و گریخته از شرم . (آنندراج از مجمع التماثیل ).
هیکللغتنامه دهخداهیکل . [ هََ / هَِ ک َ ] (اِ) بتخانه . (برهان ) (مهذب الاسماء). عبادت خانه ٔ ترسایان که در آن صور و تماثیل باشد. بتخانه است به زبان پهلوی . (لغت نامه ٔاسدی ). خ