طمعفرهنگ مترادف و متضاد۱. آز، افزونطلبی، زیادهخواهی، حرص، شره، ولع ۲. ناکسی، ۳. امید، چشمداشت، انتظار، توقع، بیوس
طمعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. زیادهخواهی؛ حرص؛ آز: ◻︎ مکن دزدی و چیز دزدان مخواه / تن از طمع مفکن به زندان و چاه (اسدی: ۲۰۲).٢. امید؛ آرزو؛ توقع؛ چشمداشت. طمع برداشتن: (مصدر لازم) [قد
طمعلغتنامه دهخداطمع. [ طَ م َ ] (ع اِمص ، اِ) بیوس . (مهذب الاسماء). انتظار. || روزی لشکر. (مهذب الاسماء). مرسوم سپاه . (منتخب اللغات ). مرسوم لشکر. (آنندراج ). گویند:امرهم الا
تماؤنلغتنامه دهخداتماؤن . [ ت َ ءُ ] (ع مص ) بازآمدن از سفر. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || دیرینه گشتن چیزی . (از اقرب الموارد).
تمأیلغتنامه دهخداتمأی . [ ت َ م َء ئی ] (ع مص ) فراخ شدن پوست و مشک و دراز گردیدن آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فراخ و دراز گردیدن مشک . (از اقرب الموارد). فراخ شدن پوست
تمارلغتنامه دهخداتمار. [ ت َ ] (اِخ ) شهری در کوههای طبرستان در جهت خراسان . (از معجم البلدان ). رابینو در یادداشتها و حواشی خود بر کتاب مازندران و استرآباد به شماره ٔ 6 ص 150 آ
تماملغتنامه دهخداتمام . [ ت ِ ] (ع اِ) لیل التمام ؛ درازترین شبهای سرمایا آن سه شب است که در درازی باهم برابر باشند یا شبی است که به دوازده ساعت یا زاید از آن رسد یا شب چهارده ا
تماؤنلغتنامه دهخداتماؤن . [ ت َ ءُ ] (ع مص ) بازآمدن از سفر. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || دیرینه گشتن چیزی . (از اقرب الموارد).
تمأیلغتنامه دهخداتمأی . [ ت َ م َء ئی ] (ع مص ) فراخ شدن پوست و مشک و دراز گردیدن آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فراخ و دراز گردیدن مشک . (از اقرب الموارد). فراخ شدن پوست