امیرلغتنامه دهخداامیر. [ اَ ] (اِخ )در کتاب مقدس بدو تن بدین نام اشاره شده : 1 - امیر (متکلم )، یکی از افراد خانواده ٔ کهانت . 2 - مردی که از تل نمک و تل حرشا برآمد. (از قاموس ک
زیت الماءلغتنامه دهخدازیت الماء. [ زَ تُل ْ ] (ع اِ مرکب ) زیتون الماء. زیتون نارسیده که آنرا در آب نمک گذارند. (از دزی ج 1 صص 616 - 617). رجوع به زیتون الماء شود.
ثمرةالکبرلغتنامه دهخداثمرةالکبر. [ ث َ م َ رَ تُل ْ ک َ ب َ ] (ع اِ مرکب ) شفلَّج خوانند و ثمرةاللصف و ثمرةالاصف نیز گویند بشیرازی کوک گویند و شفلج و قثاء الکبر گویند و طبیعت آن گرم
زهرةالملحلغتنامه دهخدازهرةالملح . [ زَ رَ تُل ْ م ِ ] (ع اِ مرکب ) نباتی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گیاهی است شورمزه و در اراضی شورناک روید و ارغوانی رنگ باشد و
بحیرة المیتةلغتنامه دهخدابحیرة المیتة. [ ب ُ ح َ رَ تُل ْ م َ ت َ ] (اِخ ) بحرالمیت . دریاچه ٔنمک . بحیره ٔ لوط. (نخبةالدهر دمشقی ) : ریگی است اندر حدود مصر، مشرق او از عسقلان تا به بحی