تلگیرلغتنامه دهخداتلگیر.[ ت ُ ] (نف مرکب ) در تداول عامه آنکه علاج خلاشمه کندو غالباً این کار زنان را باشد. زنی که لپه و نخود و مانند آن که در خیشوم شیرخواری ماند بیرون کند. (یاد
تلگرافاًلغتنامه دهخداتلگرافاً. [ ت ِ گ ِ / ت ِ ل ِ فَن ْ ] (ق ) از غلطهای مشهور است ، زیرا کلمه ٔ تلگراف عربی نیست و نمیتواند تنوین داشته باشد. (نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال ا
گیرلغتنامه دهخداگیر. (اِمص ) بیشتر با مشتقات مصدر کردن و داشتن صرف شود. از گرفتن به معنی بسته شدن و ممنوع شدن باشد. سد و مانع راه چیزی شدن :یک سنگ در راه آب گیر کرده و آب به خا
تلگرافاًلغتنامه دهخداتلگرافاً. [ ت ِ گ ِ / ت ِ ل ِ فَن ْ ] (ق ) از غلطهای مشهور است ، زیرا کلمه ٔ تلگراف عربی نیست و نمیتواند تنوین داشته باشد. (نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال ا