تلواًلغتنامه دهخداتلواً. [ ت َ وَن ْ ] (ع ق ) در تلو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از پی . به پیوست . به ضمیمه .
تلوازهلغتنامه دهخداتلوازه . [ ت َ ل ْ زَ / زِ ] (اِ) خانه ای که از چوب سازند. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).
تلوارلغتنامه دهخداتلوار. [ ت َ ل ْ ] (اِخ ) تالواربلاغی . دهی از دهستان کله بوز است که در بخش مرکزی شهرستان میانه واقع است و 290 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
تلوارلغتنامه دهخداتلوار. [ ت َ ل ْ ] (اِخ ) دهی از دهستان ییلاق است که در بخش حومه ٔ شهرستان سنندج واقع است و 275 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).