تلولغتنامه دهخداتلو. [ ت َ ل ُوو ] (ع ص ) همیشه اتباع کننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تلولغتنامه دهخداتلو. [ ت َل ْوْ ] (ع مص ) خریدن بچه ٔ استر. (ناظم الاطباء). کره قاطر خریدن . (از اقرب الموارد).
تلولغتنامه دهخداتلو. [ ت َ ] (اِ) مطلق خار را گویند. (برهان ). خار. (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا)(آنندراج ). علیق و تمش . (ناظم الاطباء). تیغ شوک . شوکة. تمشک .
تلولغتنامه دهخداتلو. [ ت َ ل َ ] (اِخ ) دو روستای مجاور هم بنام تلو بالا و تلو پایین است که در بخش شمیران شهرستان تهران کنار راه شوسه ٔ تهران به شمشک واقع است و200تن سکنه دارد.
تلولغتنامه دهخداتلو. [ ت ِل ْوْ ] (ع ص ، اِ)پس رو چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پیرو. (غیاث اللغات ) : به سخن ماند شعر شعرارودکی را سخنی تل
طلولغتنامه دهخداطلو. [ طَل ْوْ ] (ع اِ) ریزه ٔ هر چیزی . (منتهی الارب ). || آهوبره که نوزاده باشد. (منتخب اللغات ).
طلولغتنامه دهخداطلو. [ طَل ْوْ ] (ع مص )پای بچه ٔ چهارپایان بستن . (منتهی الارب ). ببستن پای بچه ٔ چهارپای که زنگله دارد. (تاج المصادر بیهقی ).
طلولغتنامه دهخداطلو. [ طُل ْوْ ] (ع ص ) قابض باریک اندام . || (اِ) گرگ . (منتهی الارب ). (بکسر) بعربی اسم ذئب است و بفارسی مس را نامند. (فهرست مخزن الادویه ).